الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
450
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
كشته شد و آن شب كه عيسى بن مريم عليه السّلام به آسمان رفت و آن شب كه شمعون بن حمون الصّفا كشته شد و آن شب كه حسين بن على عليهما السّلام به شهادت رسيد . پس رنگ روى هشام بگرديد و تيره شد و خواست پدرم را آزار رساند پدرم گفت : يا امير المؤمنين بندگان خدا را بايد فرمان پادشاه بردن و راست گفتن و نيكخواهى نمودن و اينكه من جواب امير المؤمنين را گفتم از هر چه پرسيد براى آن بود كه دانستم او تكليف مرا در اطاعت خود مىداند پس به من گمان نيكو بر . و هشام گفت : اگر خواهى سوى اهل خود بازگرد . پس پدرم بيرون آمد و هشام هنگام بيرون آمدنش با او گفت كه : پيمان كن با من و خداى گواه باشد بر ما كه اين سخن را تا من زندهام با كسى نگويى . پدرم پيمان كرد به چيزى كه وى را خوش آمد . ( 1 ) مؤلف گويد : در اين حديث آمده است كه : هارون كشته شد با اينكه به عقيدهء ما او به مرگ خدايى از دنيا رفت . و مؤلف حديثى در اين باب روايت كرد و گفت : شايد اين كلام را بر مذاق هشام فرمود و عقيدهء هشام اين بود كه : هارون كشته شد چنان كه يهود به موسى چنين نسبت دادند . مترجم گويد : امام عليه السّلام در حضور هشام صريحا فرمود : براى كشته شدن حسين بن على عليهما السّلام خون از زير سنگ بيرون آمد و با بنى اميّه چنين سخن گفتن سخت خطرناك بود و امام از آن باك نداشت و خويش را ايمن از آزار او مىدانست پس مخالفت با هشام در اينكه هارون كشته شد يا به مرگ خدايى از دنيا رفت مهم نيست . و اولى آن است كه بگوييم : اطمينان به صحّت نقل اين خصوصيات نيست و راوى چون كلامى طويل از امام بشنود ممكن است در بعض كلمات آن سهو كند و امام مردن هارون فرمود راوى از خاطرش محو شد و به جاى آن كشتن نقل كرد و امثال اين در نقل كلام ديگران در احاديث بسيار اتّفاق افتد و شيخ طوسى در تهذيب و استبصار بسيار از اين سهوها را ياد كرده است . و اينكه اخباريين گويند : علم داريم به صحّت همه احاديث و بعض علما كه گويند : ظن اطمينانى داريم ( يعنى ظنّ قوى نزديك به علم ) به صحّت همهء احاديث به تمام خصوصيات و الفاظ البتّه صحيح نيست ؛ و ما در محلّ خود ثابت كردهايم در اين احاديث موجوده اخبار مجعوله و محرّفه و آنكه عمدا يا سهوا در آن تصرّف كردهاند بسيار است و روش علماى سابق ما مانند علامه حلّى و شهيدين و امثال ايشان بر تتبع اسناد حديث و تقسيم آن و تميز حديث صحيح از سقيم بود نه آنكه محدث استرآبادى و اتباع وى گفتهاند و با كثرت احاديث كاذبه